۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

خداوند صدقه ها را افزون می کند

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم.
پاکستان یه سیل بزرگ اومد. مردم خبر دار شدن. یه گروه دانشجویی شکل گرفت. نمایشگاه قرآن برگزار بود. گروه دانشجویی توی نمایشگاه قرآن یه غرفه زد. عده ای دور هم جم شدن. توی نمایشگاه خیلی ها برای اولین بار همدیگر می دیدن. اما وقتی از دور به غرفه نزدیک می شدن، می شد حدس زد، که از بچه های گروه هستن. بچه های گروه به دلیل داشتن دغدغه های مشترک همدیگرو توی گوگل باز دنبال می کردن. و آشنایی کلی با بدنه ی اصلی که گروه های فعال دانشجویی امیرکبیر، تهران و شریف و ... بودن، اونجا صورت گرفته بود. البته خیلی ها هم هم دیگه رو می شناختن. کار شروع شد. گروه دانشجویی توی نمایشگاه برای مردم آواره ی پاکستان؛ نه برای هم نوع های خودشون که مسلمان هم بودن، کمک جمع می کرد. مردم کمک می کردن. از 25 تومانی بگیر تا تراول 100 تومانی توی صندوق پیدا می شد. یکی قلکش رو آورد. و ... در نهایت این که وعده ی خدا رو با چشم های هم دیدیم.
1. بچه ها به هم اعتماد داشتن، بدون اینکه هم دیگه رو حتی یک بار دیده باشن. نه کسی کارت شناسایی نشون می داد و نه کسی ... . با این وجود آخر شب مقدار زیادی پول رو جمع می کرد و ...
2. بین بچه ها علاقه وجود داشت، علاقه ای گفته می شه بین مومنان وجود داره اگه خدا این رو قرارش نداده بوده و ما تمام ثروت دنیا رو برای هم خرج می کردید، نمی تونستیم بین خودمون ایجادش کنیم.
3. یمحق الله الربوا و یربی الصدقت (سوره ی مبارکه ی بقره آیه ی 47). خدا نیت خالص مردم برکت قرار داد. چون هیچ کس فکرش رو نمی کرد با چند روز توی مصلا صندوق گذاشتن چقدر می شه جمع کرد. (تقریبا مبلغ 40 میلیون تومان جمع شد!)
با خودم فکر می کردم که در سال چقدر این بانک ها دارن جایزه های خفن می دن. چقدر پول های هنگفت به خاطر یه بازی فوتبال یا چیزای این جوری که جابجا نمی شه. در حالی که می شه این کارها رو در راهی که خدا توصیه کرده صرف کرد. و کنار وایساد و برکتی رو که خدا درش قرار می ده نگاه کرد. نمی دونم در حال حاضر توی دانشکده های اقتصاد این مملکت، کسی آیه ی 276 سوره ی بقره رو تدریس می کنه یا نه؟ آیه های دیگه رو چطور؟ شاید هم نظریه ها و حرف های مفت تئورسین های غربی اونقدر مغز دوستانمون رو به خودش درگیر کرده باشه که ... .
خیلی وقت ها کلمه های صدقه، انفاق و کلمات مشابه اینا منو یاد گندم می اندازه.


راستی مشکلی که توی چند پست قبلی مطرح کرده بودم، به اراده ی خدا حل شد. و طوری هم حل شد که شدیدا کم آوردم. بله. «ان الله علی کل شی قدیر». خدایا شکرت.

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

رنگ خدا

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم.
یکی دیگه از آیه هایی که احساس غریبی نسبت بهش دارم، آیه ی 138 سوره ی مبارکه ی بقره هستش.
«صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عبدون»


ترجمه ی المیزانی:
ایمان به خدا و پیامبران و کتاب های آسمانی رنگی الهی است و خدا ما را آن گونه که باید به آن رنگ درآورده است، و کیست که رنگ آمیزی او بهتر از خدا باشد؟ و ما پرستش گران اوییم.


خدایا هر جور که دوست داری ما رو رنگ کن.

پشه

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم.
در حال حاضر مشکل خیلی کوچیکی (در مقابل خدا) پیش اومده و من خیلی احوال مساعدی ندارم. اگه بخوایم فارسی رو پاس بداریم، باید بگم که خیلی خوش وقت نیستم!
یه آیه ای از سوره ی بقره هست که هر وقت بهش می رسم، احساس می کنم که یه جوریه! آیه ی 26 سوره ی مبارکه ی بقره: (ترجمه ی المیزانیش رو این جا می زارم.)

خداوند از این که به پشه ای یا فراتر از آن مثل زند پروا ندارد. پس کسانی که ایمان آورده اند می دانند که آن حق است و از جانب پروردگارشان است، و اما کسانی که کافر شده اند می گویند: خدا از این مثل چه هدفی داشته است؟ خدا بسیاری را بدان گمراه و بسیاری را بدان هدایت می کند، ولی جز فاسقان را به وسیله آن گمراه نمی کند. (26)


به امید خدای قادر متعالی که این موجود رو اینقدر قشنگ خلق کرده، این مشکل هم حل می شه.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

ماه رمضان امسال و سوره ی مبارکه ی بقره

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم.
امسال ماه رمضان تصمیم گرفتم فقط سوره ی بقره رو بخونم. چند بار از اول تا آخر خوندم. البته قبل از ماه رمضان هم مدتی می شد که فقط این سوره رو می خوندم. امسال اول تصمیم داشتم که یه بار توی این ماه قرآن رو ختم کنم. به آخر سوره ی بقره که رسیدم حیفیم اومد اینقدر بی رحمانه قرآن بخونم. برای این بود که این تصمیم رو گرفتم. هدف این طوری بود که توی این ماه روان خوانی، فهم نفسی و تا حدی ارتباط بین آیه ها رو کار کنم. الان کمتر از یه هفته به آخر ماه رمضان باقی مونده. بعد از چند مرتبه خوندن این سوره تصمیم گرفتم که ارتباط بین آیه ها رو توی OneNote بنویسم. این کار رو از اول سوره انجام دادم و امروز رسیدم به آیه ی 286 (آخرین آیه). اما اصلا احساس نمی کنم که این سوره رو تموم کردم. یه احساس جالب پیدا کردم. احساس شکل زیر!


اگه این سه مرحله تموم بشه، من تازه می رسم به انتهای این سکوی چوبی. تا انتها خیلی راهه. از این جا نمی شه انتهای این سرزمین رو دید. باید شیرجه بزنم توی این آب و تا انتها شنا کنم. اگه این سه مرحله تموم بشه تازه اول کار شروع شده. چه بسا که دریای این سوره از اون دریاهای بی ساحل باشه...
یه نکته ای الان منو اذیت کرد. من از دبیرستان نوشتن رو تمرین کردم. از دبیرستان تا حالا دارم خاطره هام رو می نویسم. [شدیدا این کار رو پیشنهاد می کنم.] وقتی برای خودم می نویسم چون که مطمئن هستم هیچ کس متن هام رو نمی خونه، خیلی راحت می نویسم. بعضی وقت ها نوشته های خودم رو می خونم تعجب می کنم. اما الان ... . انشا الله که درست میشه... بگذریم...
چقدر قشنگه این آیه ی آخر:
«لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به و اعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولئنا فانصرنا علی القوم الکفرین»

قدس

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم.



اون روز روز قدس بود. من به دلایلی نشد که برم راهپیمایی. اما ای کاش می شد که برم و بگم. هم غزه، هم لبنان جانم فدای قرآن.
شاید پیدا کردن غزه توی این شکل کار ساده ای نباشه

داشتم به پارسال فکر می کردم. وقتی رسانه های اون ور آب مردم رو تشویق می کردن که بگن "نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران". چقدر ایده ی قدیمی و کهنه اییه این ایده ی غیرتی کردن مردم نسبت به سرزمین خودشون. توی قرآن چقدر این موضوع نخ نما شده. از ما سکوت رو در مقابل ظلم به دیگران می خوان! ...







عکسی برای فکر کردن

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم.
آدم وقتی یاد خدا رو فراموش می کنه مثل اینه که مغزش زنگ زنده باشه. اما همین که دوباره به یاد خدا میفتی مثل اینه که ...
سوره ی مبارکه ی بقره، آیه ی 268:
«الشیطن یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء و الله یعدکم مغفره منه و فضلا و الله وسع علیم»

چند قدم کنارتر

بسم الله الرحمن الرحیم. یا رحمان و یا رحیم
چند روزی میشه که توی پاکستان یه سیل وحشتناک اومده. منظور از سیل وحشتناک رو شاید تا زمانی که حداقل چند سانت کف اتاقامون رو آب ورداره، متوجه نشیم. شاید اگه شهر ما هم این شکلی شده بود می فهمیدیم که سیل وحشتناک یعنی چی